مشاهدات در تظاهرات 13 آبان 1388
مقابل سفارت جمهوری زنستیز اسلامی در لندن
چهارشنبه 13 آبان 1388 (4 نوامبر 2009) ساعت 5 تظاهراتی به مناسبت سیزده آبان مقابل سفارت ایران ـ لندن برگزار شد. فعالین سازمان زنان هشت مارس به همراه علیرضا شریعت یکی از فعالین کمیته جوانان در انگلستان نیز برای پخش اعلامیه در بین جوانان در این تظاهرات شرکت کردیم. حضور ما در همبستگی با جوانان دانشآموز و دانشجویی که در مبارزات ماههای اخیر علیه جمهوری اسلامی نقش بهسزایی داشتهاند و همچنین در گرامیداشت 13 آبان 1357 که دانشآموزان به اعتراض علیه دیکتاتوری رژیم شاه مبارزه کرده و کشتهها داده بودند، انجام گرفت.
از قبل نیز اعلامیههایی تحت عنوان «سیزده آبان شورش یا بیعت؟» و «سیزده آبان چه روزی است؟» از نشریه دانشجویی بذر را برای پخش بین نیروهای شرکتکننده بهویژه نسل جوان آماده کردیم.
مقابل سفارت همههای برپا بود. هر یک از گروههای شرکتکننده سعی داشتند، جای بیشتری را مقابل سفارت به خود اختصاص دهند. سلطنتطلبها سعی در برافراشتن پرچم شیرخورشید داشتند. شاید میخواستند رنگ سبز را از بین ببرند، گرچه دیکتاتوری شاه نیز با رنگ سبز سیدی مزین بود! سبزها نیز در صدد جبران بودند و توپ پارچهی سبز سیدیشان را به نرده چسبانند و رفتند و رفتند تا نزدیک سلطنتطلبها رسیدند. شاید میخواستند بگویند پارچهی سبز ما بیشتر از پرچم شیرخورشید شماست. سبزها همهی پلاکاردهایشان را سبز سبز کرده بودند و عکسهای جانباختگان را نیز به روبان سبز تزیین کرده بودند. هر چه چشمم را می چرخاندم، رنگ سبز بود و سبز. خبری از خواستههای مردم ایران نبود! گویی این جمع تنها وظیفهشان البته وظیفه خطیرشان حفاظت از رنگ سبز و تبلیغ آن بود. تبلیغ رنگ سبز در بین فعالین جنبش سبز به حدی افراطی شده است که شال گردن سبز و تل سبز و دستبند سبز و حتی عکسهایی که از مبارزات مردم و بهخصوص جوانان در ماههای اخیر، که در اینترنت به وسیعترین شکل ممکن پخش شده است، را تغییر داده و رنگ سرخ را به سبز تبدیل کرده بودند. بهطور مثال عکس رنگ سرخ روسری دختر جوانی که مشتهایش را گرده کرده و فریادش نشانی از تنفربه جمهوری اسلامی است، به رنگ سبز تغییر دادهاند. با مشاهده عکس بسیار ناراحت شدم. چرا که من اصل عکس را همان روزهای اول در تمامی سایتها دیدم و این عکس به عنوان سمبلی از دختران جوان آزادیخواه علیه رژیم زنستیز در بسیاری از تظاهراتها و جلسات یادبود جانباختگان چاپ شد. نتوانستم خودم را کنترل کنم. چند نفری که در زیر این پلاکارد ایستاده بودند، وقتی نگاه خشمگینم را دیدند گفتند: خانم با این پوسترمشکلی داری؟ لبخندی از سر تمسخر زدم و گفتم: فقط کسی به من صادقانه جواب دهد! مردم برای چه در خیابانها هستند و هر روز کبود و زخمی روانه خانههایشان میشوند؟ مردی به من گفت: خب معلومه آزادی گفتم: ما برای چه اینجا تظاهرات میکنیم؟ دوباره مرد گفت: پشتیبانی از مبارزات مردم من گفتم: اما نباید خواستهها، عکسها و تصاویرشان را سانسور کنیم! مرد متعجب به من نگاه کرد و گفت: خانم به من بگو جریان چیست؟ من فقط واسه همبستگی و پشتیبانی با مردم آمدم. عکس دختر معترض را نشان دادم و گفتم به این عکس دقت کن. عکس را قبلا دیده بودی گفت: آره یادمه گفتم: روسریاش چه رنگی بود؟ گفت: قرمز و من گفتم: بی شرمی را می بینی، می خواهند تمام مبارزات مردم که بر علیه ستم و استثمار و دیکتاتوری است به نام جنبش سبزشان مصادره کنند! این یک نمونه کوچک است. نه موسوی و نه کروبی دلش برای مردم نسوخته است. وقتی عکسی از کارزار مبارزاتی علیه رژیم را تغییر و تحریف می کنند، آگاه باشید که با اهداف انقلابیتا ن چه می کنند؟ مرد حیران و ناراحت به من گفت: حق با شماست. من اینجا نمیمانم. و از صف جنبش سبز دور و دوتر شد!
اما او رفت. پسر جوانی جلو آمد و شروع کرد گفتن که ما میدانیم موسوی کیست و کروبی چه اهداف شومی در سر دارد. اما راه چاره چیست؟ نگاهش کردم و گفتم: اما آنان از حضورمن و تو سواستفاده به نفع خود می کنند. پوستر را نگاه کن و مقایسه کن با عکس واقعیاش بعد خودت قضاوت کن. در این بین بود که فعال کمیته جوانان داشت، اطلاعیه نشریه دانشجویی بذر را پخش میکرد آن پسر جوان با اشتیاق هر دو اعلامیه را گرفت وهمانجا خواند و با من شروع به صحبت کرد. صحبتهایی از این قبیل: درسته که موسوی نخستوزیر بوده، اما حالا مردم را متحد کرده و توانسته عده زیادی را علیه احمدینژاد تحریک کند، پس بهتر است فعلا حمایتش کنیم. پاسخ من به او این بود که: موسوی وسیلهای شده تا فرصتی دوباره به بودن جمهوری اسلامی بدهد. قبول دارم باید به خیابانها برویم، مطالبات پایمال شدهمان را در طی سی سال بخواهیم. باید با هم بود ولی نه به دنبالروی از جناحی از مترجعین. اشتباهی که در سال بهمن 1357 نسل قبلی ما کردند، نباید تکرار کنیم. مسئله ما بودن یا نبودن این شخص به عنوان رئیسجمهور نیست. بلکه ما با سیستمی روبرو هستیم، که دورهای که خطر سرنگونی را میبیند، حتی برخی از خدمتگزاران خود را قربانی میکند، تا بتواند کل نظام ستمگرانه را حفظ کند. موضوع این نیست که موسوی مردم را متحد کرده است. او میخواهد مردم متحد باشند؛ به گرد شعارها و خواستههای او. موسوی میخواهد جمهوری اسلامی را از خطر سرنگونی خلاص کند. برای همین هم میگوید جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر، نه یک کلمه کمتر. بنابراین ما باید شعارها و خواستههای خودمان را که در مقابل رهبران سبز میباشد، پیش بگذاریم. پسر جوان پاسخهایم را تایید کرد و تا پایان تظاهرات کنار من بود. هر جا که میرفتم، با من بود. در بین سبزها انشعاب رخ داده بود. به ظاهر دو صف سبز بود. عده ای که مرا در تظاهراتهای قبلی دیده بودند، مشتاق جلو آمدند و صدایم کردند ما رادیکال شده ایم! ما با شما که جمهوری اسلامی را نمی خواهید موافقیم. کنار ما باشید و ما را حمایت کنید. از جمعی که به ظاهر خود را رادیکال می دانستند، پرسیدم تفاوت شما با آن گروه دیگر سبز چیست؟ دوستی صمیمی و مهربان پاسخ داد: میدانی آنها دولت سبز ملی می خواهند و ما مثل شما جمهوری میخواهیم آن هم جمهوری ایرانی. ما نیز مثل شما آزادی زندانیان سیاسی را می خواهیم. در جوابی که به من داد صداقت موج میزد، اما من هم به خاطر صداقتش گفتم: جای من اینجا نیست! اینجا هم صف دفاع از مبارزات مردم نیست! جمهوری ایرانی شعاری بهغایت انحرافی است و خود این شعار در را بر روی بسیاری از انحرافات باز میکند. به او گفتم: درست است که ما هم آزادی زندانیان سیاسی را میخواهیم، اما صرف یک خواسته مشترک هدفمان یکی نمیشود! گفت: خب مگر سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی را نمیخواهید؟ پاسخ دادم: بله ـ سرنگونیاش را میخواهیم، اما با اهدافی که در خدمت تودهی مردم زحمتکش جامعه باشد.
در همان زمان صف دیگر سبزها شعارهای خود را سر دادند: «باراک حسین اوباما یا با اونا یا با ما» ، «یا حسین میرحسین» «زندانی سیاسی آزاد باید گردد»، «الله اکبر» و گروه دیگری که خود را رادیکال می دانستند، نیز همان شعارها را تکرار میکردند.
دوست جوانی که پس از بحث در مورد موسوی همراهم بود از شنیدن شعاری که خطابش به اوباما بود خندهاش گرفت و گفت: یعنی اینها میگویند آمریکاییها مسئله ایران را حل کنند؟ و من نگاهش کردم و پرسیدم نظر تو چیست؟ جواب داد که صد در صد مخالف این شعار هستم و شاکی بود که چه کسی این شعار را ترویج داده که این چنین دارد تکرار میشود.
در بین تظاهراتکنندگان میچرخیدیم. به انتهای جمعیت سبزها رسیدیم. فعالینی ازیک گروه چپ میزی گذاشته بودند و اعلامیههایشان را پخش میکردند. برایم تعجبآور بود کنار صف سبزها، از آنان پرسیدم مشکلی با سبزها ندارید؟ همینکه میخواست توضیح دهد که با چه بدبختی توانسته میزش را بچیند، مردی که خود را انتظامات گروه سبز میدانست با صدایی خشن و خشک گفت میزتان را کنار ببرید آن طرف، برید از ما دور شوید! من به او گفتم: مگر اینجا ملک پدریت است! که میگویی میزشان را کجا ببرند؟ جایی از تو و دار ودستهات که تنگ نکردهاند! به او گفتم اینجا میایستیم و ربطی هم به شما ندارد. مبصر کلاس نیستید. مرد نگاهی غضب آلود به من کرد و هیچ نگفت. اما من ادامه دادم تو با این جلیقهای که پوشیدی و خودت را به شکل پلیس انگلیس درآوردی مرا یاد لباس شخصیها و بسیجیها و پاسدارها و تمامی اوباشان رژیم می اندازی. ولی تنها فرقت این است که باتوم به دست نداری! گویی خیلی ناراحت شده بود، اما نمیخواست خشمش را آشکارتر کند. با فاصله ای از من دورتر پسر جوانی که او هم انتظامات بود، جلیقه اش را از تن کند و گفت این جلیقه باعث خجالت من است و به من لبخند زد.
در این تظاهرات صدها نفر شرکت کرده بودند. حضور جوانان پسر و دختر چشمگیر بود، اما متاسفانه بسیاری از این جوانان ناآگاهانه در صفی قرار گرفتهاند که متعلق به آنان نیست. رهبری سبزها در خارج نیز تلاش دارد که جوانان را از خواستههای رادیکال و اساسی دور کنند.
زمانی که آنجا را ترک میکردم به این فکر میکردم، که تفکرات جریان سبز را حتی نمیتوان اصلاح طلبانه و رفرمیستی تلقی کرد. اینان قصد دارند با تمام امکاناتی که در ایران و در خارج دارند، به مردم بقولانند که شب همان روز است. به مردم بقولانند؛ که جمهوری اسلامی خوب است اما با موسوی! به مردم بگویند که خیال زیر و رو کردن این مناسبات ستمگرانه و بهغایت زنستیز را از سرتان خارج کنید. با خود فکر کردم که وظایف ما بیش از پیش سنگین است. فکر کردم که میتوانیم خلاف این موج شنا کنیم.
عکس فوق (اصلی) در تمامی سایتها موجود می باشد. بدون تحریف و سانسور
عکسی که جنبش سبز تحریفش کرده است، تا شاید بدینوسیله بتواند مبارزات مردم بر علیه جور و ستم را به نام خود مصادره کنند!
پری قدمی ـ فعال سازمان زنان هشت مارس (ایران ـ افغانستان) ـ انگلستان
5 نوامبر 2009

شهامت و شجاعت زنان باعث شده که نیروهای سرکوبگر رژیم وحشیانه به زنان بی دفاع حمله ور شوند.
وای به روزی که مسلح شویم!

هر جناح از جمهوری اسلامی که سر کار باشه بدون چک و چونه نوکر آمریکا و انگلیسه![]()
هشدار خانم وزیر : زنان فعلا باردار نشوند!
خانم وزیر واقعا خیلی زحمت کشیده که این نظر رو داده واقعا این خانم چطوری شده وزیر جای تعجب دارد! عجبا مملکت رو چه بی سوادهایی دارند اداره می کنند!
وزیر بهداشت ایران در اظهارنظری عجیب از زنان خواسته است تا پایان خطر آنفلوانزای خوكی باردار نشوند!به نوشته تهران امروز:این درحالی است كه سازمان جهانی بهداشت و همه كارشناسان بینالمللی و محلی پیشبینی كردهاند حداقل آنفلوانزای نوع A دو سه سالی همهگیر خواهد بود و پس از آن میتوان نفس راحتی كشید. نكته اینجاست كه كشورهای گرفتار آنفلوانزای خوكی یا دنبال واكسن این بیماری هستند و یا به تناوب مدارس را تعطیل میكنند، اما مرضیه وحید دستجردی، كه پنج شنبه هفته گذشته در حاشیه كنگره زنان و مامایی در محاصره خبرنگاران درباره آنفلوانزای خوكی و شیوع آن در ایران حرف میزد، تلویحا یكی از راههای زنده ماندن در دوران پاندومی و اپیدمی آنفلوانزای خوكی را ممانعت از بارداری عنوان كرد.
«زنان در صورت تصمیم به بارداری سعی كنند در دوران اپیدمی و پاندمی آنفلوانزای نوع A اقدام به بارداری نكنند.» نكتهای كه برای آنفلوانزای خوكی وجود دارد، بیزمان بودن آن است. برخلاف آنفلوانزای فصلی و پرندگان كه فصل سرد بیشترین همهگیری و خطر را دارند، اما آنفلوانزای خوكی زمستان و تابستان نمیشناسد. به گفته محمد سروش، عضو كمیته كشوری مبارزه با آنفلوانزای نوع A باید همان دو سال را برای ابتلا به آنفلوانزای خوكی صبر كرد.
یعنی اگر قرار باشد توصیه خانم وزیر به زنان ایرانی، آویزه گوش شود، باید قید زاد و ولد را تا سه سال آینده خواهند. هرچند كه سروش میگوید این توصیه مثل توصیه پزشكان به نخوردن ترشی در هنگام سرماخوردگی است و البته هیچ اجباری هم برای آن وجود ندارد: «ما نیامدیم بخشنامه كنیم اگر باردار شوید، فلان میكنیم، بهمان میكنیم. هر كس میخواهد، باردار شود. اما خانم وزیر هم توصیه بدی نداشته است. یك نصیحت است، یك راهنمایی است.» !
(کشورهای اروپائی مدتی است واکسيناسيون سراسری را آغاز کرده اند. دولت ايران قبلا مدعی شده بود امکان توليد واکسن انفلونزای خوکی را دارد و حاضر است آنرا صادر کند).
لباس شخصی مسلح
شناسایی کنید!
http://img9.imageshack.us/img9/7811/dsc04295ts.jpg همین عکس با زاویه بزرگتر

منبع خبر و عکس: سایت پیک ایران http://peykeiran.com
رژیم درمانده و ناتوان بی رحمانه نیروهای سرکوبگرش را در خیابانها رها کرده تا بتواند چند مدت دیگر حکومت کند. اما زهی خیال باطل دختران جوان و زنان و مردان آهنین خواب از چشمانتان ربوده اند...
نزدیک به پنج ماه است که با دستان خالی در نبردهای خیابانی بر شما پیروز گشته اند و شما تنگ نظران قصد دیدن پیروزی توده های جان به لب رسیده را ندارید!
عکسهای زیر برگرفته از وبلاگ مریم ها http://mariamin1.blogfa.com/


دوستان شناسایی کنید این بی رحمها و به دست مردم بسپاریدشان..
دوستان گرامی به تمامی پستهای مربوط به سیزده آبان دقت کنید!
خامنه ای قاتله ولایتش باطله
جنتی لعنتی تو دشمن ملتی
توپ تانک کهریزک دیگر اثر ندارد!






بعد از شلیک نیروهای سرکوب به سوی مردم
شعار مرگ بر خامنه ای بیشتر سر داده شد
مرگ بر اصل ولایت فقیه
می میریم می جنگیم ایران رو پس می گیریم
این صحنه ها واقعی ست نمی شود انکارش کرد این صدای دختران و پسرانی ست که در ایران زندانی روحانیون و مذهبیون شده اند چگونه می شود کسی انکارش کند؟؟!!!
آزادی می خواهند فقط آزادی
عکسهایی از مبارزات مردم در سیزده آبان
منبع عکسها: سایت پیک ایران




بسیجی باتوم به دست شناساسی شد!
مجيد صباغيان بازجوی اداره اماکن
وحشی گری نیروهای سرکوبگر با زنان و دختران معترض
فيلم : پنهان شدن تظاهر کنندگان از نیروهای کودتا در ساختمان نیمه تمام + ضرب و شتم جوانان توسط نیروها، 13 آبان، 4 نوامبر
توضيح فيلم از کاربر سايت بالاترين : این کلیپ از داخل یک ساختمان نیمه تمام واقع در خیابان فلسطین در نزدیک بلوار کشاورز در روز ۱۳ آبان گرفته شده. گروهی از تظاهر کنندگان به دنبال تعقیب نیروهای کودتا (انتظامی و لباس شخصی) به داخل این ساختمان پناه میبرند. در بیرون ساختمان، نیروها مشغول گشت زنی هستن، و دو جوان رو كه دستگیر کردند، مورد ضرب و شتم قرار داده و از انها عکس میگیرند. با وجود تلاش مردم برای حفظ سکوت، در آخر نیروها مردم رو در ساختمان پیدا میکنند. بنا به مشاهدات فیلمبردار، تقریبا نیمی از مردمی كه در این ساختمان بودند، توسط نیروهای کودتا دستگیر شدند.
محل نگهداری دختران بازداشتی معلوم نیست
هم ميهن : در حالی که به گفته شاهدان، در میان صدها تنی که در تظاهرات روز 13 آبان بازداشت شده اند، تعداد زیادی دختر وجود دارند، مکان نگهداری آنان مشخص نیست.
روز چهارشنبه صدها تن از هوادران جنبش سبز در تظاهرات 13 آبان تهران بازداشت شدند. بیشتر بازداشت شدگان در خیابان های اطراف میدان های هفتم تیر و ولیعصر توسط نیروهای بسیجی دستگیر شدند. به گفته شاهدان دست کم یک اتوبوس پر از دختران بازداشت شده از خیابان بهار تهران به مکان نامعلوم برده شده اند. ده ها دختر دیگر نیز در خیابان های و کوچه های دیگر بازداشت شدند.
این در حالی است که خانواده های دختران بازداشت شده با وجود پیگیری های مختلف هنوز اطلاعی از محل نگهداری عزیزان خود ندارند.
ابتدا گفته شد که دختران بازداشتی به پایگاه مقداد در خیابان آزادی منتقل شده اند اما پس از پیگیری این مساله تکذیب شد.
همچنین از بازداشتگاه های خیابان وزرا، خیابان شاهپور و پلیس امنیت به عنوان محل نگهداری دختران دستگیر شده یاد می شود اما در هیچ یک از این محل ها پاسخ روشنی به خانواده های دختران بازداشت شده داده نشده و نگرانی خانواده ها همچنان ادامه دارد.
پوستر خامنه ای زیر لگدهای مردم ایران
آکسیون در حمایت از مبارزات مردم و برای آزادی زندانیان سیاسی - لندن
ایجاد ترور و وحشت ، زندان و شکنجه ، تجاوز و اعدام توسط قداره بندان جمهور اسلامی، نشانه تیره روزی رژیم محتضری است که میکوشد تا بلکه زمان را بعقب برگرداند. نشانه درماندگی فرومایگان اسلامی است که آوای سهمناک بپاخیزی توده ها رساتر از هر زمان در گوششان طنین انداخته و تلاشهای مذبوحانه ای را براه انداخته اند تا شاید اینبار هم بتوانند در مقابل غرش تندر آسای مردم ما، خود و نظام و ایدئولوژی ورشکسته اشان را حفظ کنند.
رژیم جمهوری اسلامی از همان روزهای اول موجودیتش نشان داده که هویتش با سرکوب دائمی مردم تعریف می شود. سرکوب، بخش جدایی ناپذیر این نظام بوده و هست.
مردم ما با عزم و اراده اشان در مبارزات اخیر نشان داده اند که در مقابل هیبت ظاهری نیروهای سرکوبگر رژیم مستاصل و درمانده جمهوری اسلامی مرعوب نشده و به مبارزات خود در جهت سرنگونی رژیم ادامه خواهند داد.
پنج ماه از مبارزات گسترده و توده ای مردم علیه رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی می گذرد. طی یک ماه گذشته دانشگاه های سراسر کشور به مرکز مبارزات ضد رژیم جمهوری اسلامی مبدل شده است. تمامی ترفندهای رژیم در کنترل دانشگاهها شکست خورده است. مردم به اشکال مختلف با مرتجعین حاکم در جنگ و مصافی بزرگ قرار گرفته اند که سرنوشت آن همچنان تعیین نشده است. جمهوری اسلامی ماشین سرکوب خود را دیوانه وار بکار گرفته است تا کنترل همه جانبه را بخود باز گرداند و بخیال خام خود جلوی رشد مبارزات مردم را بگیرد. اما در این مصاف بزرگ تنها مبارزات و حمایت همه جانبه از این مبارزات است، که می تواند مانع کمر راست کردن دوباره جمهوری اسلامی زخم خورده شود.
زنان و مردان آزادیخواه!
به صف ما به پیوندید تا حمایت خود را از میلیون ها زن و مردی که برای رهائی خود علیه رژیم ارتجاعی و پوسیده جمهوری اسلامی مبارزه می کنند، اعلام کنیم.
تا همراهی خود را با میلیونها زنی که بر علیه آپارتاید جنسی و برای رهائی خود در صف مقدم مبارزه علیه رژیم زن ستیز قرار گرفته اند، نشان دهیم.
و برای آزادی هزاران زندانی سیاسی که در سیاهچالهای قرون وسطائی ارتجاع اسلامی قرار دارند، مبارزه کنیم.
زمان : هر شنبه از ساعت 13 تا 16(از 24 ژوئن 2009)
مکان : میدان ترافالگار روبروی نشنال گالری
Trafalgar Square
نزدیکترین ایستگاه آندر گراند: Charing Cross
سازمان زنان هشت مارس(ایران-افغانستان)-انگلستان
zan_dem_iran@hotmail.com www.8mars.com
دوستان خواننده با دوردهای فراوان بر شما بنا بر ضرورت با دو مقاله که بر گرفته از نشریه دانشجویی بذر می باشد به مناسبت روز سیزده آبان به روز می باشم که امیدوارم که با خواندن این دو مقاله به واقعیت و ماهیت اصلی سیزده آبان پی ببرید.
کدام 13 آبان؟ شورش یا بیعت؟ انتخاب با شماست!
افشین
همه، دانش آموزان را فراخوانده اند که روز 13 آبان به خیابان بیایند. جنب و جوشی همگانی براه افتاده است. همه منتظرند که شما چه نقشی بازی خواهید کرد؟ نگاهها به سمت شماست! می خواهید کدام 13 آبان را الگوی خود قرار دهید؟ 13 آبان سال 57 به عنوان "روز دانش آموز" یا 13 آبان 58 به عنوان "روز اشغال سفارت آمریکا"؟ دو 13 آبان با دو ویژگی و هدف متفاوت.
13 آبان 57 پاسخ دانش آموزان به رژیم شاه بود که می خواست با کشتار بزرگ جمعه 17 شهریور آن سال در میدان ژاله تهران و اعلام حکومت نظامی در شهرهای بزرگ موج انقلابی را که براه افتاده بود باز دارد. از 17 شهریور تا اول مهر، جامعه در انتظار عکس العمل دانشجویان و دانش آموزان سراسر کشور بود. مهر57، به ماه خروش جنبش دانشجویی، دانش آموزی و معلمان سراسر کشور بدل شد. دانشجویان تن به سکوت ندادند و دانشگاهها را به صحنه تظاهرات های سیاسی علیه رژیم شاه بدل کردند. هم زمان دانش آموزان به خیابانها آمدند. جسارت و پشتکارشان حمایت معلمان را هم به خود جلب کرد. اتحادی رزمنده میان دانشجویان، معلمان و دانش آموزان بوجود آمد. تقویم تاریخ مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران با خون معلمان و دانش آموزان و دانشجویان رنگین شد. کمتر روزی بود که خبر از جان باختن دانش آموز یا معلمی در این یا آن شهر ایران در درگیری با مزدوران شاه به گوش نرسد.
نیروی ضربت عظیمی به میدان آمد، شجاع و جسور، مغرور و استوار؛ بی هیچ توهمی نسبت به رژیم شاه. این دانش آموزان بودند که حکومت نظامی اعلان شده را به سخره گرفتند، در تظاهراتها و درگیریهای خیابانی ارتش شاه را فلج کردند. این دانش آموزان و جوانان بودند که نه تنها مانع بازداشتن موج انقلاب شدند، بلکه آنرا به سهم خود به جلو راندند و زمینه را برای به میدان آمدن دیگر نیروهای اجتماعی چون کارمندان، کارگران و دیگر زحمتکشان مهیا کردند. این دانش آموزان بودند که به پیک آگاهی در سراسر کشور بدل شدند. به همت آنان بود که کتابهای جلد سفید (کتابهای ممنوعه) و ادبیات انقلابی در سراسر کشور پخش شد. آنان بودند که نمایشگاههای عکس و کتاب را در هر مدرسه ای سازمان دادند. برخلاف تاریخ سراپا دروغی که در کتابهای مدارس آمده در آن زمان هنوز روحانیت در حال استخاره بود که به خیابان بیاید یا نه؟! هنوز آنها خود را به عنوان رهبر مبارزه مردم جا نزده بودند. هنوز جهل و خرافه در پشت صحنه قرار داشت و جلوی صحنه به دانش آموزان مبارز و تشنه علم و آگاهی تعلق داشت.
طی ماههای مهر و آبان پیوند عمیقی بین جنبش دانشجویی و دانش آموزی برقرار شد. این پیوند بود که 13 آبان 57 را خلق کرد. صبح آن روز هزاران دانش آموز با به تعطیلی کشاندن مدارس به سمت دانشگاه تهران حرکت کردند، بی هیچ هراسی از حکومت نظامی وارد صحن دانشگاه شدند، این ترکیب انفجاری حکومت نظامی شاه را به وحشت انداخت. مزدوران رژیم شاه بروی دانشجویان و دانش آموزان آتش گشودند، درنتیجه 56 نفر کشته و صدها نفر زخمی شدند. پس از این کشتار تهران در آن روز منفجر شد؛ غرق در آتش و دود شد. تمام شهر صحنه بروز خشم سوزان مردم بپاخاسته شد. سیزده آبان ضربه ای مرگبار بر رژیم شاه بود و فروپاشی آن را تسریع کرد.
اما 13 آبان 58 کاملاَ در نقطه مقابل 13 آبان 57 قرار داشت. در این روز عده ای از دانشجویان موسوم به خط امام سفارت آمریکا را به اشغال خود در آوردند و به قول آیت الله خمینی انقلابی بزرگتر از انقلاب دوم بوجود آوردند. خمینی حق داشت، چرا که اشغال سفارت و ماجراهای حول آن نقش مهمی در تثبیت و استقرار جمهوری اسلامی داشت. بی جهت نیست که گردانندگان دیروز و امروز جمهوری اسلامی از موسوی تا احمدی نژاد این روز را از آن خود می دانند. 13 آبان 58 نقش مهمی در منحرف کردن سمت و سوی مبارزات مردم داشت. میلیونها نفر را تحت عنوان مبارزه ضدامپریالیستی به بیعت با خمینی کشاند و موجب تقویت حکومت مذهبی شد. توهمی بزرگ اکثریت مردم را در برگرفت. برخی مخالفت های جمهوری اسلامی با آمریکا (همچون مخالفتهای امروز خامنه ای و احمدی نژاد با آمریکا) مبارزه ضدامپریالیستی قلمداد شد. هیاهو جای واقعیت را گرفت و جهل و فریب به جلوی صحنه رانده شد. توجه مردم به جای اینکه به مبارزه با دار و دسته ستمگر تازه بقدرت رسیده جلب شود، به سمت قدرت خارجی (آمریکا) جلب شد که خود راه را برای بقدرت رسیدن این دار و دسته باز کرد. قدرت خارجی که در اتحاد با شاه و شیخ تاریخاَ دشمنی اش با مردم ایران را نشان داده بود. تمام فکر و ذکر دار و دسته به قدرت رسیده نیز این بود که چگونه بنای پوسیده ای که از شاه به ارث برده بودند را ترمیم کنند و تمام اهرمهای سرکوبگرش را دوباره علیه مردم این بار به شکل مؤثرتر و کاملتری به کار اندازند.
13 آبان 58 و برکناری دولت موقت بازرگان پیام خمینی به غرب بود که از این پس برای حل و فصل مسائل مربوط به ایران مستقیماَ با خود وی طرف هستند. 13 آبان 58 اولین گام خمینی برای یک کاسه کردن قدرت بود.
درعین حال 13آبان 58 بیان حرص و آز قشری از دانشجویان جوان حزب اللهی بود که از این طریق می خواستند خود را بالا بکشند و وارد دایره قدرت شوند. هرکدام از آنان به گرداننده این یا آن نهاد سرکوبگر در جمهوری اسلامی بدل شده و مرتکب جنایات بزرگ شدند و به مال و منال رسیدند. اغلب آنان امروز رخت اصلاح طلبی و طرفداری از نظام غربی را پوشیده اند. این واقعیتی است که آنان زمان اشغال سفارت همانند روحانیت حاکم، بدرجاتی مخالف امپریالیسم آمریکا بودند اما مخالفت شان از زاویه ای مترقی نبود بلکه از زاویه ای ارتجاعی و بازگشت به سنتها و ارزشهای عقب مانده و ارتجاعی بود. مخالفت آنها فقط شامل برخی ارزشهای اخلاقی و ظواهر فرهنگی غرب بویژه در زمینه برخورد به زنان و برده دانستن زنان بود. دانشجویان خط امام هم چون دیگر نیروهای مذهبی در قدرت با اساس نظم اقتصادی و سیاسی که قدرتهای امپریالیستی به جامعه تحمیل کرده بودند مخالفتی نداشتند؛ به همین دلیل نه تنها به آن نظم اقتصادی و سیاسی تکیه کردند بلکه آنرا عیمقا نیز گسترش دادند. آنان شکلی مذهبی به حاکمیت سرمایه داری جهانی در ایران بخشیدند.
13 آبان 58 در جهت تقویت و استقرار ساختارهای نظم ارتجاعی قرار داشت. درست برعکس 13 آبان 57 که ویژگی اش ساختارشکنی آن بود.
حال انتخاب با ماست که در 13 آبان امسال، چگونه عمل کنیم. به عنوان روز شورش یا به عنوان روز بیعت؟! شورش علیه نظامی که در آن از هیچ آینده ای برخوردار نیستیم یا بیعت با کسانی که به اسم موج سبز در فکر آن هستند که دوباره بین ما و این نظام پیوند برقرار کنند و به قول میرحسین موسوی اعتماد مردم را به نظام جمهوری اسلامی بازگردانند و مانع از این امر شوند که با احمدی نژادها و خامنه ای ها و نظام جمهوری اسلامی بطور قطع و برای همیشه تعیین تکلیف کنیم.
به ادامه مطالب مراجعه شود مقاله دوم در این قسمت می باشد
منبع خبر: پیک ایران
سهلا قدیری، زنی که به جرم قتل فرزند 5 روزه اش که حاصل تجاوز مردان خیابانی به او بوده است، هفته گذشته اعدام شد. آنچه در زیر آمده است، وصیتنامه اوست که خطاب به قاضی اجرای احکام و مسئولان زندان نوشته است:

وصیت نامه اینجانبه سهیلا قدیری
اینجانبه سهیلا قدیری، فرزند عبدالمحمد از شما قاضی اجرای احکام و مسئولین محترم زندان عاجزانه و ملتمسانه تقاضا دارم در صورت رضایت ندادن شاکیم و اعدام من، جسدم را بی نام و نشان و به صورت مجهول الهویه یه خاک بسپارید و آدرس و مشخصا مزارم را به هیچکدام از اعضای خانواده و بستگانم و فامیلهایم نگویید. منظورم این است که هر کدام از اعضای خانواده و فامیلهای پدری و فامیلهای پدری و فامیلهای مادریم و بستگانم بر سر مزار من حتی برای دو دقیقه هم بیایند روح من عذاب می کشد و ناآرام می شود. پس اصلا دوست ندارم هیچ کدام از آنها مزار مرا بلد باشند و نه فتحه ای و نه خیراتی از طرف آنها و به دست آنها نمی خواهم.
وصیت دومم این است که تا جایی که امکان برایتان هست مرا در نزدیک مزار بچه ام دفن کنید و جسد رابه شهرستان یا استان محل تولدم منتقل نکنید.
سهیلا قدیری


دوستان خواننده در ایران از وضعیت عکس خبر دهند آیا عکس واضح هست یا خیر؟
ننگ بر جمهوری زن ستیز اسلامی ایران !
سیزدهم آبان ماه روز دانش آموز در راه است!برگرفته از نشریه کار / فداییان اقلیت
نشریه کار، شماره ۵۶۰ – روز ١۳ آبان نزدیک میشود. با وجود آنکه کمتر از ده روز، به سیزده آبان باقی نمانده است، اما برگزاری مراسمی مشابه سالهای گذشته و یا هر گونه مراسم در اشکال دیگر، هنوز مورد چون و چرا است و رژیم، تصمیم نهائی خود را، بدین منظور، مشخص و اعلام ننموده است.
روز سیزده آبان، که در تقویم جمهوری اسلامی، “روز تسخیر لانه جاسوسی آمریکا” نامگذاری شده است، در واقع روز پیکار خونین و پرشکوه دانش آموزان در سال ۵۷، علیه رژیم سلطنتی است. گسترش دامنه فعالیتها و مبارزات دانش آموزان و دانشجویان در نیمه دوم سال ۵۷ که تأثیرات مهمی بر روند تعمیق مبارزات رو به گسترش تودهای برجای گذاشته بود، رژیم شاه را شدیداً به وحشت انداخته بود. روز سیزده آبان که “شنبه خونین” نام گرفت، روزی است که دانش آموزان انقلابی، هر کوچه و خیابان و دانشگاه را به رزمگاهی علیه رژیم پهلوی مبدل ساختند و با سری پرشور و ایمانی خلل ناپذیر، در برابر یورش وحشیانه ارتش تا به دندان مسلح شاه، سنگر به سنگر مقاومت کردند. لحظاتی پس از آنکه ارتش مزدور شاه، اجتماع دانش آموزان و جوانان را در صحن دانشگاه تهران به رگبار گلوله بست، اجساد دانش آموزانی که توسط مزدوران شاه به قتل رسیده بودند، بر روی دستهای مردمی قرار گرفت که مُجدّانهتر از پیش و تا سرنگونی رژیم شاه به مبارزه ادامه دادند. شاه براین تصور بود که با سرکوب بیشتر و کشتار جوانان ،میتواند حکومت خود را تحکیم و تثبیت کند. سرکوب خونین سیزده آبان ۵۷ و ریختن خون دانش آموزان اما پیش از آنکه به تقویت و یا تثبیت حکومت شاه منجر شود، این حکومت استبدادی را بیش از پیش، ضعیفتر و متزلزلتر ساخت. سیزده آبان یا “شنبه خونین” که روز دانش آموز نام گرفت، مانند برخی رویدادهای مهم دیگر در آن دورۀ انقلابی، زمینه ساز قیام مسلحانه ٢٢ بهمن و تسریع سرنگونی رژیم سلطنتی شد.
یک سال بعد از آن، یعنی کمتر از ده ماه پس از به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی و زمانی که دامنه نارضایتی تودهای بیش از پیش رشد نموده و ژرفش مبارزه طبقاتی، میرفت تا انقلاب را در ادامۀ خود به مراحل عالیتر و تعمیق یافتهتری سوق دهد، ضد انقلاب حاکم، برای کنترل و مهار مبارزات، و نهایتا سرکوب آن، سروصدای حمله به سفارت امریکا را در ١۳ آبان سال ۵۸ و گروگانگیری را راه انداخت تا از این طریق اذهان مردم و انرژی مبارزاتی آنان را به انحراف بکشاند و از این رویداد، به مثابه ابزاری برای تحکیم موقعیت خود استفاده نماید. از آن تاریخ به بعد نیز، هر ساله با بسیج مردم و راه انداختن تظاهرات و سروصدای تو خالی “مبارزه ضد استکباری”، از این روز و از این مراسم بطور آگاهانه در جهت سرکوب و قلع و قمع مبارزات و مطالبات مردم سوء استفاده نموده است.
امسال اما شرایط با سالهای گذشته متفاوت است. از انتخابات ریاست جمهوری در ٢٢ خرداد به این طرف، اوضاع در این زمینه به کلی عوض شده است. اگر رژیم جمهوری اسلامی، از هر گونه مراسم، تجمع و تظاهرات رسمی در طی این سالها، استقبال نموده و در راستای تحمیق، فریب و سرکوب مردم، و نیز به منظور بهره برداری سیاسی به نفع خویش، آن را فراخوان میداد، اکنون نه فقط نسبت به فراخوان اینگونه تجمعات و تظاهراتها با تردید و دو دلی برخورد میکند، بلکه نسبت به عواقب و نتایجی که اینگونه تجمعات و تظاهرات و راه پیمائیها میتواند برای رژیم در پی داشته باشند، به شدت نگران است. دهها تجمع و اعتراض تودهای طی چهار ماه اخیر نشان داده است که مردم معترض ستمدیده و ناراضی، اینگونه اجتماعات و راه پیمائیها را به اجتماع و راهپیمائی اعتراضی علیه رژیم تبدیل میکنند. آخرین نمونه آن، تظاهرات مردم در روز قدس است. به رغم اقدامات سرکوبگرانه و تهدیدآمیز دستگاههای نظامی و امنیتی رژیم و به رغم هشدارها و اقدامات ارعابگرانه سران حکومتی، روز قدس نیز، وقتی که مردم به خیابان آمدند، باز هم علیه رژیم و سران آن شعار دادند و روز قدس را که رژیم برای تبلیغ و تحکیم موقعیت خود برگزار مینمود، به روز مبارزه علیه رژیم و تضعیف بیش از پیش موقعیت حکومت اسلامی تبدیل کردند. جمهوری اسلامی به رغم آنکه نیروهای سرکوب خود را وسیعاً بسیج کرده بود، اما از کنترل تظاهرات و شعارهای مردم باز ماند.
اکنون در حالی به روز سیزده آبان نزدیک میشویم که جمهوری اسلامی و دستگاه عریض و طویل سرکوب آن، تجربه تظاهرات تودهای ماههای اخیر و تجربه تظاهرات مردم در روز قدس را پشت سر دارد. عوامل و مهرههای حکومتی از هم اکنون هشدارها و تهدیدهای خود را آغاز کردهاند. جنتی، سخنگوی شورای نگهبان، از چند هفته پیش، مردمی را که در این مراسم شعارهای غیر حکومتی سر دهند، آمریکائی خوانده است. روح الله حسینیان عضو مجلس ارتجاع، یار دیرین سعید امامی و یکی از عوامل قتلهای زنجیرهای در گفتگو با خبرگزاری دولتی، در حالی که سعی میکند تودههای مردمی را که روز قدس به خیابان آمدند و شعارهائی علیه حکومت و سران آن دادند، ناچیز جلوه دهد و ادعا میکند که آنها فقط “چند هزار نفر” بیشتر نبودهاند و در همان حال بر آنها مهر”ضد انقلاب” میکوبد، از هم اکنون گفته است که این دسته از مردم، روز ١۳ آبان به قصد “آشوب” وارد خیابان خواهند شد. روز شنبه دوم آبان، اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی نیز پیرامون احتمال تجمع در روز ١۳آبان در گفتگو با ایلنا گفت: “هر کس میخواهد تجمع کند باید مجوزهای لازم را بگیرد” وی تهدید کرد که با اجتماعات فاقد مجوز “برابر با قانون” برخورد خواهد شد.روز دوشنبه ۴ آبان نیزفرمانده سپاه سیدالشهدای استان تهران، برای مردم خط و نشان کشید وبالحن تهدیدآمیزی، برضرورت “هوشیاری”سپاه، دربرابر”شیطنت ها” ئی که ” کانون فتنه ” در روز١٣ آبان، خواهد داشت، تأکید نمود.
صرف نظر از این تهدیدات مستقیم و غیر مستقیم سران نظامی وعناصر حکومتی، اما جمهوری اسلامی در این جا در مورد ١۳ آبان نیز با همان معضلی که در روز قدس و روزهای مشابه آن روبرو بوده است، روبرو میباشد. این معضل نیز از وضعیت متناقض جمهوری اسلامی در لحظه حاضر برمیخیزید. بدین معنی که رژیم از یک سو در فکر کشاندن مردم به خیابان و راه انداختن تظاهرات به منظور بهره برداری سیاسی از آن است، اما از سوی دیگر از ورود مردم به خیابان سخت بیمناک است، چرا که به تجربه دریافته است اینگونه تجمعات و راه پیمائیها، به تجمع و راه پیمائی اعتراضی علیه خود رژیم تبدیل میگردند و نتایج معکوس به بار میآورند.
این ها همه مشغلۀ ذهنی سران رژیم و دستگاههای سرکوب آن است. مسأله اما تا آنجا که به مردم و پیشرفت جنبش اعتراضی آنان ارتباط پیدا میکند. این است که در مراسم سیزده آبان و یا هرگونه مراسمی از این دست که برگزار میشود، دانش آموزان، جوانان و دیگر اقشار مردم در آن شرکت جویند و با استفاده از تجارب مبارزات پیشین خود و طرح شعارها و مطالبات رادیکال و انقلابی، مستقل از جناحهای غالب و مغلوب حکومتی مسیر پیشرفت و تکامل جنبش اعتراضی تودهای را هموار سازند.
بر هیچ کمونیستی پوشیده نیست که بدون حضور فعال یک حزب کمونیست، یک حزب سیاسی رزمنده و بانفوذی که از منافع کارگران و زحمتکشان دفاع میکند، نتایج این درگیریها و مبارزات، به سود جناحهائی از بورژوازی نوشته خواهد شد. با این وجود هیچ فرد انقلابی و کمونیستی نمیتواند و نباید در برابر این رویدادها و مبارزات جاری بی تفاوت بماند ویا دستها را روی دست بگذارد و مبارزه را به ایجاد حزب کمونیست مشروط و یا تا آن موقع، به تعویق اندازد. از این روست که حضور تا حد امکان سازمانیافته و متشکل در این گونه تظاهراتها و مراسمها، برای رادیکالیزه کردن و سمت و سو دادن آن از اهمیت حیاتی برخوردار است. تدارک قبلی و حضور متشکل عناصر و نیروهای چپ و انقلابی، نه فقط خطر تبدیل کارگران و زحمتکشان و جوانان به ستوه آمده از ستم و استبداد و استثمار را به سیاهی لشکر بورژوازی و نمایندگان سیاسی این طبقه، کاهش میدهد، بلکه زمینه را برای اتحادها و ورود متشکلتر نیروهای چپ و انقلابی نیز فراهمتر میسازد.
سران جناح مغلوب حکومتی، همانطور که تا کنون نشان دادهاند سنگ منافع خود و منافع کل حکومت اسلامی را به سینه میزنند. آنها نه در فکر مردم و مطالبات مردم بلکه تنها و تنها دنبال منافع خویشاند و در صدد آناند که از حضور مردم و در صحنه بودن آنها، هنگام چانه زنی با هم پالگیهای خود در بالا برای سهم خواهی، به سود خویش بهره برداری نمایند. “راه سبز امید” چیزی جز سراب و پراکندن ناامیدی در میان مردم نیست. در برهوت بی تشکلی مبارزات تودهای، حتا یک جمع کوچک، اما متشکل میتواند در سمت و سو دادن تظاهرات تودهای، طرح شعارهای درست و اصولی و خارج ساختن آن از نفوذ شعارهای “سبز”!؟ نقش مهمی داشته باشد. دانشجویان، دانش آموزان و جوانان آگاه و انقلابی میتوانند با تشکیل هستهها و جمعهای متشکل و منسجم و حضور متشکل در تظاهراتها و مراسمهائی از این دست، نقش مخرب نمایندگان سیاسی بورژوازی و به انحراف بردن مبارزات و تظاهرات تودهای را خنثا سازند.
فاکتور دیگری که در لحظه حاضر میتواند بر شکل و مضمون و پیشرفت مبارزات تودهای، تأثیر مثبت بگذارد، تشکیل و تکثیر کمیتههای محلات و ارتباط میان این کمیتههاست. از طریق این کمیتهها نه فقط میتوان به سازماندهی تظاهرات و اعتراضات موضعی و پراکنده دست زد، بلکه با حضور این کمیتهها در تظاهرات گسترده تودهای، حضور بالنسبه متشکل نیروهای چپ و انقلابی و مبارز در اینگونه تظاهراتها نیز، بخشاً تامین میگردد. همین کمیتهها میتوانند، تظاهرات گسترده تودهای را به ویژه در مراحل پایانی آن، آنطور که در روز قدس شاهد بودیم به تظاهرات موضعی پراکنده تبدیل کنند.
افزون بر اینها بدیهیست که مردم مبارز و زحمتکش، مجموعه تجارب، از جمله تجارب حاصله از مبارزه و رو در روئی با نیروهای سرکوب رژیم در چهار ماه اخیر را در تظاهرات و میتینگهای آینده چه در روز ١۳ آبان چه در روزهای دیگر نیز به کار بندند و از آن استفاده نمایند. تجربه روز قدس که مردم مبارز حمله مزدوران حکومتی و نیروهای سرکوب را شجاعانه با ضد حمله پاسخ میگفتند و هم راهان دستگیر شدۀ خود را از چنگ مزدوران نجات میدادند، تجربه ارزشمندیست که تأثیرات روحی مهم و مثبتی بر روی تظاهرکنندگان میگذارد و در عین حال روحیه نیروهای سرکوب و مزدوران رژیم را نیز درهم میریزد وآن را تضعیف میکند.
و اما از مسأله سازماندهی و ضرورت حضور متشکل در تظاهراتهای تودهای که بگذریم، موضوع مهم دیگر، شعارهائی ست که در این گونه تظاهراتها سر داده میشود. تجربه مبارزات چند ماهه اخیر از جمله تظاهرات مردم در روز قدس نشان میدهد که در فقدان یک رهبری انقلابی، محافل ارتجاعی به آسانی میتوانند شعارهای انحرافی و گاه شعارهای ارتجاعی را در میان مردم شیوع دهند، که برخی ،آگاهانه و برخی دیگر بی آنکه به مضمون آن پی برده باشند، اینگونه شعارها را تکرار میکنند. همه ما باید با هوشیاری با این پدیده مقابله کنیم و با طرح شعارهای رادیکال و مترقی که بیان واقعی خواست کارگران و زحمتکشان،زنان، جوانان و دیگر اقشار زحمتکش جامعه است، شعارهای انحرافی و ارتجاعی را پس برانیم. این وظیفه مهم نیز در مرحله نخست بر دوش دانشجویان، دانش آموزان و نیروهای آگاه و انقلابی قرار دارد که با حضور فعال و تا حد امکان متشکل خود، ابتکار عمل را بدست گیرند و شعارهای درست، ملموس و برخاسته از نیازهای واقعی مردم را پرچم خویش سازند. از تکرار شعارهائی که از بلندگوهای رسمی رژیم پخش میشوند یا شعارهائی که در حمایت از جناح ها و سران آنها مطرح میشوند اکیداً باید خودداری نمود. از تکرار شعارهای ارتجاعی و ناسیونالیستی نیز نه فقط بطور آگاهانه باید پرهیز نمود بلکه باید انحرافی بودن و ارتجاعی بودن اینگونه شعارها را نیز به کسانی که از روی ناآگاهی آن را تکرار میکنند با استدلال توضیح داد، آنان را به عدم تکرار این گونه شعارها دعوت نمود و در عوض با طرح شعارهای رادیکال و مردمی و تشویق و هدایت جمعیت برای تکرار این شعارها، مسیر پیشرفت مبارزه و ارتقاء سطح شعارهارا نیز هموار ساخت.
“الله اکبر” و “یا حسین” و امثال آن ، شعارهائی هستند که عموماً ازسوی عوامل و نیروهای وابسته به رژیم و جناح های آن عنوان می شوند. این گونه شعارها، هیچ ربط و قرابتی با خواست توده مردم معترض ندارند. این ها شعارهای ارتجاع است .شعارهائی ست که ذرهای از خواستهای حتا دمکراتیک و آزادی خواهانه مردم ستمدیده را انعکاس نمیدهد و هیچ خراشی در زمین حکومت اسلامی و استبدادی نمیاندازد.
البته طرح شعارهای ارتجاعی و شعارهای انحرافی و بی ربط ، به تظاهرات توده ای متشکل ازاقشار مختلف مردم خلاصه نمی شود.در تظاهرات و اعتراضات کارگری نیز گاه شعار” الله اکبر” وشعارهای دیگری از این دست شنیده می شود که عموماًتوسط عمال رژیم ونیروهای وابسته به شورای اسلامی و خانه کارگرمطرح می گرددوبر آن دامن زده می شود. “االله اکبر” شعارکارگرنیست!”هیهات من الذله” برای هیچ کارگری، از جمله کارگری که در یک قدمی اخراج است و ماههاست دستمزدش را نپرداختهاند، نه کار میشود، نه ضمانت شغلی و نه حقوق عقب افتاده! کارگر باید شعار خودش و مطالبه خودش را مطرح کند و به زبان خودش، یعنی به زبان کارگری حرف بزند! اگر ۱۰ ماه و ٢۰ ماه است که حقوق کارگر را نپرداختهاند و میخواهند وی را اخراج کنند، چرا وقتی که این کارگر به خیابان میآید نباید به صراحت حقوق عقب افتاده خود را مطالبه کند و با اخراج خویش، مخالفت ورزد؟ به جای شعار گنگ و بی سر و ته “هیهات من الذله” چرا این کارگر نباید به فرض بگوید “حقوق کارگر پرداخت گردد!”. “نباید کارگر اخراج گردد!”؟
میلیونها کارگر بیکارند و یا در معرض اخراج و بیکاریاند. میلیونها کارگری که کار میکنند باز هم نمیتوانند شکم خود را سیر کنند. صدها هزار جوان فارغ التحصیل وارد بازار کار شدهاند که کاری پیدا نمیکنند و رژیم مذهبی و مستبد حاکم سالهاست که حقوق اولیه و دمکراتیک تمام اینها را نقض و پایمال نموده است. ما کارگران و افراد جویای کار، بدون کار و دستمزد کافی، چگونه باید شکم خود را سیر کنیم؟ چگونه باید برای اعضاء خانواده خودمان نان و غذا تهیه کنیم؟ این وظیفه بی چون و چرای دولت است که برای ما بیکاران و جویندگان کار، کار ایجاد کند و در قبال آن لااقل دستمزدی پرداخت شود که قادر به اداره زندگی باشیم. “کار ، نان ، آزادی، حق مسلم ماست”! “زندگی انسانی حق مسلم ماست”!
مگر کم هستند کارگران آگاهی که به جرم دفاع از حقوق کارگر، توسط رژیم بازداشت میشوند و به زندان میافتند؟ چرا کارگری که به خیابان میآید نباید از همرزم، هم زنجیر و هم طبقه خود دفاع کند و خواستار آزادی وی شود؟ چرا نباید همراه شعارها و مطالبات دیگر خود، فریاد سر دهد که “کارگر زندانی آزاد باید گردد”! و “زندانی سیاسی آزاد باید گردد!”.
به جای شعارهای گنگ و بی ربط، ما کارگران باید مطالبات خود را با شعارهای شفاف و روشن بیان کنیم. اینها و امثال اینها و فراتر از اینها، همراه با دو شعار محوری “مرگ بر دیکتاتور – مرگ بر استبداد”! و “مرگ بر جمهوری اسلامی” شعارهائی است که ما در میتینگها، راه پیماییها و تظاهراتها از جمله در روز ١۳ آبان، بطور یکپارچه باید آن را فریاد کنیم و مبارزات خویش را برای تحقق این شعارها و مطالبات، بیش از پیش تشدید نموده و گسترش دهیم.
١۳ آبان فرا میرسد. اگر رژیم بر تردیدهای خود غلبه کند و بدین مناسبت مراسم راه پیمائی برگزار نماید باید با حضور متشکل و مستقل در خیابان و تظاهرات خیابانی به طرح شعارهای رادیکال و انقلابی پرداخت و روز ١۳ آبان را، به روز مبارزه رادیکال علیه رژیم جمهوری اسلامی تبدیل کرد.